فرهنگ پایداری

آمدم ای مأمن ارواح پاک
جان بگیرم در تو ای گلگونه خاک
کوچه هایت آشنای درد بود
خانه ات جولانگه نامرد بود
شانه هایت زخمی شلاقهاست
نخلهایت، سوگوار بس عزاست
شهر من، ای بستر دریای خون!
در تو جاری، معنی قرآن کنون
ای صداقتهای عریان را، ندیم!
در بسیط رویش ایمان، مقیم!
تل خاک تو، نشان از خانه هاست
بازوانت، زخمی بیگانه هاست
ای قساوت های دشمن را نشان!
در هجوم وحشی قابیلیان!
قامت سبز تو را خون رنگ زد
چهره ات را، دست دشمن چنگ زد
ماند خالی، از تپش گهواره ها
بی سوار و غرفه در خون، باره ها
از هجوم زخم چنگیر و تتار
در کبودای تن تو، یادگار
دیده ات، بر چهره دشمن بسته است
آه، می دانم که چشمت خسته است
خانه و کاشانه، گر تاراج شد
کوچه هایت، شاهد معراج شد
شاهد معراج انسان تا خدا
عرصه پیمان انسان با خدا
خون مردانت اگر بر خاک ریخت
نور ایمان بود و از افلاک ریخت
کودکانت، گرچه در خون خفته اند
قصه بیداری ما گفته اند
قامت استوار تو، باز استوار
می نماید سبز در این گیر و دار
شهر من، ای شط پر خون آمدم
هان! مپرس این جاده را چون آمدم!
زخمها در سینه دارم، ریش ریش
نعش یاران برده ام بر دوش خویش
دیده ام، تن های بی سر را به خاک
سینه ها دیدم فراوان، چاک چاک
آسمان، در چشم یاران تنگ شد
مسجد و محراب از خون رنگ شد
سنگ و خاک جاده با خون شسته ایم
زیر آوار، آشنایان جسته ایم
این همه بیداد، آخر بگذرد
زخم تیر و تیغ و خنجر، بگذرد
باز، خونین شهر ما، خرم شود
باز، هر گلدسته ای پرچم شود
شهر من! ای شهر پر آوای درد!
ای نشان پایداری در نبرد!
زیر هر گامی شقایق کاشتیم
تا که این پرچم فرا افراشتیم
قلب تاریخ زمینی شهر من!
غرقه در خون این چنینی شهر من!

حسين اسرافيلي